عشق
========================================================






هم صحبت گل های شقایق شده ام
آخر مرا به چه جرمی میسوزانید؟؟؟
آدم که نکشته ام عاشق شده ام....
بوفه ,
روبروی من ,
چای داغ ,
و آرزو کردم حبه قندی شوم
تا نابود شوم
تا شیرین شوی...
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجه ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی با باختن
امروز تمام آرزوهایم بر باد میرود
و من , همچون دیوانه ای سر خوش
به فردایی که نمیدانم چیست , دل خوش میکنم
و میگویم از عشق , امید و ایمان
در حالی که سالهاست در امروز مانده ام
امروزی که شبیه کابوس بود
و طعم مرگ میداد
و بوی خون شهوت بار یک انسان...
که به آخرین حد تعمل انسان رسیده ام
دیگر نه عشق زخم هایم را مرهم میگذارد,
نه باران
و نه شعر....
کنار تو نشستن عین قصه , یه چیزی مث حس بی کسی بود
کنار دستای سرد تو بودن منو از هر چی عشقه سیر کرده
تو و روزای خوش جوونی من , غم توو زندگیمو سیر کرده
حسابش رفته از دستم خدایا , چقدر تحقیر شد قلب صبورم
نمیتونم بگم دوسش ندارم , کنارش هستم و انگاری دورم
حواسش پیش من نیست و نمیخوام حواسم سهم عشق دیگرون بشه
صدای گریه هامو هیچکی نشنید , نمیخوام لحظه هام زندونی باشه
نگاهش میکنم میگه عذابم , میگه هیچ حسی به شعرام نداره
نگاهش معنی غم میده و این دلم بازم واسش یه بی قراره
نخواستم هیچ کسی اینو بدونه که عشق تو همش دلوا پسی بود
کنار تو نشستن عین قصه , یه چیزی مث حس بی کسی بود..
حال خونه وقتی که نیستی بدتر از کویر لوته
چشمایی که توو و نبودت فرقی با ابرا ندارن
تو و سکوتم, زنده میشم وقتی اسمتو میارن
عشقی که تو با نبودت اونو اینجا کشوندی
واسش عادت شده دوری, لحظه هایی که تو نبودی
حتی با سردی دستات این بیابون سهم من نیست
دستایی که از تو درون گیر دستای کسی نیست
با سکوتی که تو کردی راهی جز رفتن ندارم
با سکوتت گریه کردم , گریه هامو دوست دارم
وقتی که تو نیستی بساط گریه های من به راهه
اگه تو دوباره باشی زندگیمون رو براه میشه
هنوزم باور ندارم که دلیل گریه هاتم
من که از تو دورم , اما با تو و سکوتت هم صداتم
خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنها
خیلیا از بینمون رفتن و خیلیا بینمون اومدن
گریه کردیم و خندیدیم, زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت
حالا 3 روز از همه خاطره ها مونده!!!
آرزو دارم نوروزیکه پیش رو داری آغاز روزهایی باشد که آرزو داری...
توآسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مث دل من
کلی لبش پریده بود, همش پر ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه میزاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که روزا گذشت دلم یجوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود , نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش قاصدک بود
یادم میاد که روزی هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی , شاید الک دولک بود
قصه با تو بودن رو میشه فقط یه جور گفت
کسی رو زخمای قلب من فقط مث یه نمک بود...
دوباره نسل آدما, با غم و غصه , قوم و خویش
سالی که توش کامپیوتر با آدما حرف میزنه
جای ما بازی میکنه, گلوله های برف میزنه
سالی که باز شروع میشه با هدیه های ژانویه
امید عاشقاس فقط, چهاردهم , تو فوریه
یه سال مث سالهای قبل , غریب و بی طاقت و سرد
یه کم خوشی , یه کم بلا , یه دنیا غصه , کلی درد
یه سالی که بهش میگن سال رواج گفتگو
اول سال باز میکنن ادما کلی آرزو
ظالما ظالمن هنوز , عاشقا زردن هنوز
تموم لحظه هاش میشن شبیه سال دوهزار..
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
تو رفتی و رفتنت یه اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
به احترام رجعتت, من ناز کمتر میکنم
یک شب اگر گفتی برو دیگه ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگه میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو , غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعرها رو تا آخر از بر میکنم
گرچه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبای من خدا پشت و پناه چشمای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تورا تر میکنم.....
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق, رو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و زدوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن بفصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم
به عشق همان که تنهایی ام را وزن کرد و به سنگینی نگاه منجمدش خرید...
نگاهی که دلم هرگز از دیدنش سرد نخواهد شد..
نگاه محبوس توی یک عکس..
عکسی که نمیدانست, هنوز توی دست های من هست..
می نویسم امشب...
تا لغزش قلمم روح تورا بلغزاند ای همیشگی ام.. ای همیشه بهارم.. ای همیشه سبز...
ای باور قلبی که هزار بار شکسته و هرگز نمی شکند..
ای معنای حضور دلی که فراموش میشود, اما هرگز فراموش نمیبرد..
همیشه دلم میخواسته خودم باشم, اما شبیه تو!!
و امروز از حجم احساس تو دور نیستم..
این قلم از دست های تو نفس میگیرد..
و هست تا هستی!!
بمان کنار غزلواره های تنهاییم..
به نام پاک تو این دل ترانه میگوید
جوانه زد به صدایت بهار غم هایم..
می دانی مردانگی از نگاهِ یک زن چیست ؟
مردانگی همه اش خلاصه می شود در یک کلام
امنیت
امنیت یعنی
محکم دستش را گرفتن
با دیوانگی هایش زندگی کردن
احساسِ زنانه اش را فهمیدن
دستت را که می گیرد
صورتت را که می بوسد
بداند ناب تر از دست هایِ تو دستی نیست
بداند
ماندی تر از نگاهِ تو
چشمی نیست
بداند
برایِ بوسه هایش مرز نمی گذاری
برایِ خنده هایش می خندی
برایِ گریه هایش شانه می شوی
بداند برایِ راست گفتن
مستی نمی خواهی
بداند برایِ لحظه هایِ تنهاییت
سیگار نمی خواهی
بداند که می دانی
برایش بالاترین رستوران
شاید در پایین ترین نقطه ی شهر باشد
اصلا هرکجایِ شهر
اگر تو باشی همه جا لوکس ترین
جایِ ممکن می شود.....
در خلوت دلم , در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها
این چشمهای خیس, همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار
میفهمی معنای دلتنگ شدن را , میفهمی معنای انتظار را ؟
نه! دلتنگی ان نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است
انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است
خیالی نیست , من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال ...